بوسهای رو گردنم زد، سرم رو عقب کشیدم و گفتم:- بهم دست نزن ارباب!من نمیخوام! نه شمارو نه این ازدواج کوفتی و مسخره رو! دستش رو روی چونم گذاشت و آروم فشار داد…- تو غلط میکنی من رو نخوای پرنسس کوچولو!خواستم مخالفت کنم که یک دستش رو..
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانیستا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.