غیاث مرد بسیار جذابی است که سالهاست عشق در گروی نسیمی دارد که با اعتقادات خانواده ش همخوانی ندارد و زمانی که میخواهد به او بدون خانواده ش پیشنهاد ازدواج دهد می فهمد نسیم پنهانی با کسی دیگر ازدواج کرده است
غیاث یاغی شده از خانواده ش تصمیم می گیرد بر خلاف اعتقادات خانواده ش قدم بردارد و با سواستفاده از دختران جوان آبروی پدرش را به حراج بگذارد که با دختری به نام بهار رو به رو می شود دختر پاک و مهربانی که آواره شده است …
داستانش خیلی قشنگه اما متاسفانه جابه جایی کلمات وغلط های نوشتاری ویا وجود نداشتن بعضی از کلمات اعصاب رو بهم میریزه همه جای رمان پر از اشکالات نوشتاریه اگه رفع بشه داستان بینظیری میشه وگرنه برعکس حوصله بر خواهد بود