ماهی حالا دختر بیست و چهار ساله ای هست که هنوز میان خاطرات نامزدی هفده سالگیش مونده و به صورت ناشناس،
شروع کنه به نوشتن از دلداگی راجب پسرعموش که حالا خواننده ای معروفه و همین باعث شروع شایعاتی میشه که
با پیدا شدن عکس های قدیمیشون به یک جنجال از طرف خبرنگارها تبدیل میشه و کسری برای اینکه
اون شایعاتو بخوابونه مجبور میشه..
قشنگ بود
چقدر خوب که دوست داشتن
داستانش خیلی قشنگ بود اما چند نکته باور نکردنی توی داستان بود که قابل هضم نبود مثل حجاب بیش از حد و مومن بودن همگی افراد داستان که باروحیات و شغل هیچ کدامشان منطقی نبود مثل کسری وخود ماهی یا خواهرش انگار نویسنده حوزوی یا آخوند هستن😅😂