رمانیستا

در صورت هر گونه مشکل روبیکا پیام دهید@Fatemehr234

رمانیستا

دانلود رمان التهاب

خلاصه کتاب:   گلناز، دختری که برای کار وارد یک شرکت ساختمانی می‌شود، اما به‌ واسطهٔ یک کینه و دشمنی، به جرم رابطه با صاحب شرکت کارش به کلانتری می‌کشد...

  • نام کتاب: التهاب
  • ژانر: عاشقانه_معمایی
  • نویسنده: زینب بیش بهار
  • صفحات: ۱۴۵۱
دانلود رمان عشق پنهان

دو فرد که با کینه و نفرت باهم ازدواج کردند آن هم ازدواج اجباری طبق رسوم خانوادگی قربانی خودخواهی عشق خواهر و برادرشان شدند ... مردی که در خشونت و بی‌رحمی یکه تاز تمامی دوران هاست آرزو ها و خوشحالی های دخترک برای انتقام به یغما میبرد..

  • نام کتاب: عشق پنهان
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ریحانه علی کرمی
  • صفحات: 1534
  • 777 روز پيش
  • admin
  • 294 بازدید
  • 15,000 تومان
  • 0 کامنت
دانلود رمان مو نارنجی من

خلاصه کتاب:     ـــ رایین ــ صدای گوشیم برای بار پنجم بلند شد. ـ چیه آرمین؟ +سلامی مجدد جناب… یه وقتی به روی خودت نیاریا… چرا نمیای… زشته بخدا… من به درک مثلا عروسی خواهرته… ـ آرمین بس کن تورو خدا . اونا روی دیدن منو ندارن +مهمون دعوتی دومادی ها . پاشو بیا دیگه    

  • نام کتاب: مو نارنجی من
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم صدر
  • صفحات: 931
دانلود رمان ابرهای صورتی

    داستان از جایی شروع میشه که پولاد به جرم ضرب و شتم و تلاش برای کُشتن همسر دومش، برفین، دستگیر شده.. شدت ضرب و شتم به قدری شدید بود که برفین به کما رفت و حالا هم رو تخت بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکنه.

  • نام کتاب: ابرهای صورتی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: تهمینه
  • صفحات: 1604
  • 789 روز پيش
  • admin
  • 254 بازدید
  • 15,000 تومان
  • 0 کامنت
دانلود رمان آینه قدی

آیهان فشن بلاگر، مغرور و معروفی که با یک کینه و حس انتقام قدیمی تن به ازدواج با‌ مروارید دختر حاج بهرام ثروتمندترین جواهر فروش شهر می‌دهد تا به تقاص زخمی که حاج بهرام بر قلب خواهرش گذاشته است… بر سر مروارید بیاورد. تقابل عشق و مذهب در عاشقانه هایی نفسگیر دختری مذهبی و مردی جذاب اما بی بند و بار…   اگه نویسنده کتاب هستین و درخواست حذف آن را دارین کلیک کنید

  • نام کتاب: آینه قدی
  • ژانر: عاشقانه-انتقامی
  • نویسنده: سحر مرادی
  • صفحات: 3634
  • 793 روز پيش
  • admin
  • 385 بازدید
  • 20,000 تومان
  • 0 کامنت
دانلود رمان با سنگ ها آواز میخوانم

خلاصه کتاب: یزدان به دنبال مرگ مشکوک برادرش به ایران می‌آد و به جای اون رئیس کارخونه‌ی نساجی می‌شه اما قبل از هر اقدامی دنبال اینه که بفهمه رابطه‌ی برادرش با مارال دختر جذاب و زیبا که طراح پارچه است و همه معتقدن رابطه‌ی نامشروعی با برادرش داشته در چه حد بوده…

  • نام کتاب: با سنگ ها آواز میخوانم
  • ژانر: عاشقانه-معمایی
  • نویسنده: مائده فلاح
  • صفحات: 871
دانلود رمان بزهکار معصوم

دست سرنوشت دو عاشق شکست خورده رو سر راه هم میذاره …پولاد عاشقی شکست خورده که همسرش ، شب عروسی فرار میکنه و افسون زیبارویی که همسرش اون رو در ازای دریافت امتیاز بزرگترین مرکز خرید خاورمیانه با یه تاجر برده معاوضه کرده …. هر دو زخمی عشق و سیلی خورده ی جور یار، بهم نزدیک میشن تا پرده از رازهای خاک خورده برداشته بشه و عشق قداست خودش رو پیدا کنه .         اگه نویسنده کتاب هستین و درخواست حذف آن را دارین کلیک کنید

  • نام کتاب: بزهکار معصوم
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: م.عبدی
  • صفحات: 1769
  • 793 روز پيش
  • admin
  • 235 بازدید
  • 10,000 تومان
  • 0 کامنت
رمان زخم سنت

خلاصه کتاب: خلاصه رمان: آنقدر در این مدت درد روحی کشیده بود که دیگر درد جسم، برایش شوخی بیش نبود. آب تلخ دهانش را بلعید و گوش سپرد به گفتگوی مردانی که قصد داشتند برای او تصمیم بگیرند. همیشه همین بود. پدربزرگش عقیده داشت بیوه بدنامی می‌آورد و اجازه نمی‌داد هیچ یک از زنان فامیل بعد از مرگ همسرانشان مجرد بمانند. حالا از بخت بدش این‌ بار قرعه به نام او افتاده بود…..   قسمتی از متن رمان زخمی سنت با تشکر نگاه از چهره خسته اما آرام اش برداشت و به هال دوخت. خانه بزرگی نبود و نمی شد بیش از حد تغییر دکوراسیون بدهد. اما وسواسی که دچارش شده بود، اجازه نمی داد راحت تصمیم بگیرد. یک دستش را به کمرش زد و با دست دیگرش، پنجره را نشان داد. آخه چون تراس نداره میخوام جلوی پنجره کلا خالی باشه که هر وقت دلم خواست بازش کنم. لهراسب با دقت نگاه کرد و در جوابش سری تکان داد از روی مبل برخاست و بعد از چند ثانیه سکوت، جواب داد: مبل سه نفره رو سمت راست بذار، دوتا تک نفره و دو نفره رو هم رو به روش سمت چپ. اینجوری مبل ها دو طرف پنجره میان. هم نورگیره هم جلوی پنجره رو نمیگیرن. با دقت سری تکان داد و با تصور گفته های لهراسب، لبخند عمیقی روی لبهایش نشست. آره! اینجوری هال هم بزرگ تر دیده میشه! الكي الکی می خواستم گرد بچینما! چادر رنگی اش را همان جلوی در از سرش برداشت و به آشپزخانه رفت. چای ساز را روشن کرد و همانجا ایستاد. از خستگی نای ایستادن نداشت اما اوضاع لهراسب بدتر بود. از صبح زود تمام وسایل سنگین را چیده و او تنها زحمت وسایل کوچک را تقبل کرده بود. با صدای بوق چای ساز، بلا فاصله دو لیوان چای ریخت و درون سینی گذاشت. با یادآوری این که لهراسب چای با گل سرخ را بیشتر دوست دارد به سمت کابینت بالای گاز رفت و دو غنچه کوچک گل

  • نام کتاب: زخم سنت
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: هاله نژاد صاحبی
  • صفحات: 1060
دانلود رمان برگریزان

خلاصه کتاب: خلاصه رمان: سحر پدرش رو از دست داده و نامادریش به دروغ و با دغل بازی تمام ارثیه پدریش سحر رو بنام خودش میزنه و اونو کلفت خونه ش میکنه. با ورود فرهاد …   قسمتی از متن رمان برگریزان   کسی که اینجا نیست فکر کنم خیالاتی شدی…با گریه گفت: نه به خدا نه یه نفر توخونم بود من توی کمد قایم شدم که پیدام نکرد. باشه اروم باش بشین کمی برات اب بیارم. محکم خودش و بهم چسبوند و گفت: نه توروخدا نه توبری من میترسم. روی مبل نشوندمش و گفتم ببین من جایی نمیرم فقط تا اشپزخونت میرم و یه لیوان اب میارم همین. ازش فاصله گرفتم و از اشپزخونه یه لیوان اوردم و کنارش نشستم. لیوان و به دستش دادم و مجبورش کردم کمی بخوره. از بس گریه کرده چشماش قرمز شده بود و رنگ به صورت نداشت. اب و که خورد باز خودشو به من چسبوند و بازومو گرفت. خیلی ترسیده بود و نمیشد حرفی بهش بزنم. پس سکوت کردم اون با نزدیک شدن به من ترسش و پس زد. یک ساعتی توی سکوت نشستسم و من نگاهی به ساعت انداختم نزدی ک نیمه شب بود. اروم از خودم جداش کردم وگفتم من باید برم خونه ترانه ببین هیچ کس اینجا نیست توام در و قفل کن و راحت بخواب. دوباره گریه اش شروع کرد و گفت: توروخدا نرو من میترسم چی میشه مگه یه امشب و اینجا بمون. کلافه نگاهش کردم دلمم براش میسوخت اما سحر هم توی خونه منتظرم بود. توی دوراهیه بدی گیر افتاده بودم… بالاخره دلسوزیم کار دستم داد و بیخیال رفتن شدم. باشه میمونم حالا برو توی اتاقت بخواب منم اینجا می خوابم. بیشتر بهم چسبید و لب زد، نه من میترسم همینجا کنار تو میخوابم. عجب گیری افتاده بودم.

  • نام کتاب: برگریزان
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ناشناس
  • صفحات: 2580
دانلود رمان دو هوو

صبح روز بعد عروسی شوهر آیه ترکش میکنه دو سال بعد آیه برای دانشگاه به تهران میره و متوجه میشه  همسزش هم توی اون دانشگاه تدریس میکنه   قسمتی از داستان اهنگ جدید که پخش شد به پیس رقص رفتیم، نیم ساعتی رقصیدیم، بعد به سمت میزی که .روش غذا و دسرهای مختلف گذاشته بودن رفتیم .بیا خیلی محترمانه بریزیم توی پیشدستی بریم یه گوشه بشینیم - :مهسا .من خیلی گشنمه، نمیتونم محترمانه غذا کوفت کنم - .صدای آهنگ رو کم کردن، یه گروه مشغول پانتومین شدن و یه پوکر بازی میکردن :مهسا !اینا نمیخوان نقابهاشون بردارن - .اینهارو بیخیال، بیا بریم دنبال دستشویی بابا، من دارم میترکم - :از پیش خدمتی که ...

  • نام کتاب: دو هوو
  • ژانر: عاشقانه-بزرگسال
  • نویسنده: فاطمه رحمت زاده
  • صفحات: 214
  • 804 روز پيش
  • admin
  • 404 بازدید
  • 10,000 تومان
  • 0 کامنت
ورود کاربران

جستجوی انجمن‌ها
  • adminسلام لطفا روبیکا یا تلگرام پیام بدین...
  • adminسلام لطفا روبیکا یا تلگرام پیام بدین...
  • saraسلام عزیز من رمانو خریدم ولی نیومده برام...
  • saraسلام عزیز من رمانو خریدم ولی نمیاد یعنی دوباره زده ادامه و خرید...
  • Nellaاگه دوباره پیام بدی مهمونت میکنه...
  • adminباید خریداری بشه...
  • مرسلبیخی همرای ای رمان ماره هم روانی کردین جلد دومشه بندازین که ما هم از امی خلاص شو...
  • Samiraکامل نیست تپ چطور کاملش رو خوندی؟...
  • Samiraرمان کامل نیست به ایدی ک داده پیام دادم شما چطوری کاملش رو خوندین دارم از کنجکاو...
  • adminسلام تلگرام یا روبیکا پیام بدین...
آرشیو نویسندگان
درباره سایت
رمانیستا
به سایت رمانیستا خوش آمدید لطفا در صورت هرگونه مشکل در روبیکا پیام بدهید آیدی روبیکا @Fatemehrf5
آمار سایت
  • 130 نوشته
  • 133 محصول
  • 102 کامنت
  • 481 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانیستا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.