رمانیستا

در صورت هر گونه مشکل روبیکا پیام دهیدFatemehrf5

رمانیستا

رمان زخم سنت

خلاصه کتاب: خلاصه رمان: آنقدر در این مدت درد روحی کشیده بود که دیگر درد جسم، برایش شوخی بیش نبود. آب تلخ دهانش را بلعید و گوش سپرد به گفتگوی مردانی که قصد داشتند برای او تصمیم بگیرند. همیشه همین بود. پدربزرگش عقیده داشت بیوه بدنامی می‌آورد و اجازه نمی‌داد هیچ یک از زنان فامیل بعد از مرگ همسرانشان مجرد بمانند. حالا از بخت بدش این‌ بار قرعه به نام او افتاده بود…..   قسمتی از متن رمان زخمی سنت با تشکر نگاه از چهره خسته اما آرام اش برداشت و به هال دوخت. خانه بزرگی نبود و نمی شد بیش از حد تغییر دکوراسیون بدهد. اما وسواسی که دچارش شده بود، اجازه نمی داد راحت تصمیم بگیرد. یک دستش را به کمرش زد و با دست دیگرش، پنجره را نشان داد. آخه چون تراس نداره میخوام جلوی پنجره کلا خالی باشه که هر وقت دلم خواست بازش کنم. لهراسب با دقت نگاه کرد و در جوابش سری تکان داد از روی مبل برخاست و بعد از چند ثانیه سکوت، جواب داد: مبل سه نفره رو سمت راست بذار، دوتا تک نفره و دو نفره رو هم رو به روش سمت چپ. اینجوری مبل ها دو طرف پنجره میان. هم نورگیره هم جلوی پنجره رو نمیگیرن. با دقت سری تکان داد و با تصور گفته های لهراسب، لبخند عمیقی روی لبهایش نشست. آره! اینجوری هال هم بزرگ تر دیده میشه! الكي الکی می خواستم گرد بچینما! چادر رنگی اش را همان جلوی در از سرش برداشت و به آشپزخانه رفت. چای ساز را روشن کرد و همانجا ایستاد. از خستگی نای ایستادن نداشت اما اوضاع لهراسب بدتر بود. از صبح زود تمام وسایل سنگین را چیده و او تنها زحمت وسایل کوچک را تقبل کرده بود. با صدای بوق چای ساز، بلا فاصله دو لیوان چای ریخت و درون سینی گذاشت. با یادآوری این که لهراسب چای با گل سرخ را بیشتر دوست دارد به سمت کابینت بالای گاز رفت و دو غنچه کوچک گل

  • نام کتاب: زخم سنت
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: هاله نژاد صاحبی
  • صفحات: 1060
دانلود رمان برگریزان

خلاصه کتاب: خلاصه رمان: سحر پدرش رو از دست داده و نامادریش به دروغ و با دغل بازی تمام ارثیه پدریش سحر رو بنام خودش میزنه و اونو کلفت خونه ش میکنه. با ورود فرهاد …   قسمتی از متن رمان برگریزان   کسی که اینجا نیست فکر کنم خیالاتی شدی…با گریه گفت: نه به خدا نه یه نفر توخونم بود من توی کمد قایم شدم که پیدام نکرد. باشه اروم باش بشین کمی برات اب بیارم. محکم خودش و بهم چسبوند و گفت: نه توروخدا نه توبری من میترسم. روی مبل نشوندمش و گفتم ببین من جایی نمیرم فقط تا اشپزخونت میرم و یه لیوان اب میارم همین. ازش فاصله گرفتم و از اشپزخونه یه لیوان اوردم و کنارش نشستم. لیوان و به دستش دادم و مجبورش کردم کمی بخوره. از بس گریه کرده چشماش قرمز شده بود و رنگ به صورت نداشت. اب و که خورد باز خودشو به من چسبوند و بازومو گرفت. خیلی ترسیده بود و نمیشد حرفی بهش بزنم. پس سکوت کردم اون با نزدیک شدن به من ترسش و پس زد. یک ساعتی توی سکوت نشستسم و من نگاهی به ساعت انداختم نزدی ک نیمه شب بود. اروم از خودم جداش کردم وگفتم من باید برم خونه ترانه ببین هیچ کس اینجا نیست توام در و قفل کن و راحت بخواب. دوباره گریه اش شروع کرد و گفت: توروخدا نرو من میترسم چی میشه مگه یه امشب و اینجا بمون. کلافه نگاهش کردم دلمم براش میسوخت اما سحر هم توی خونه منتظرم بود. توی دوراهیه بدی گیر افتاده بودم… بالاخره دلسوزیم کار دستم داد و بیخیال رفتن شدم. باشه میمونم حالا برو توی اتاقت بخواب منم اینجا می خوابم. بیشتر بهم چسبید و لب زد، نه من میترسم همینجا کنار تو میخوابم. عجب گیری افتاده بودم.

  • نام کتاب: برگریزان
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ناشناس
  • صفحات: 2580
دانلود رمان دو هوو

صبح روز بعد عروسی شوهر آیه ترکش میکنه دو سال بعد آیه برای دانشگاه به تهران میره و متوجه میشه  همسزش هم توی اون دانشگاه تدریس میکنه   قسمتی از داستان اهنگ جدید که پخش شد به پیس رقص رفتیم، نیم ساعتی رقصیدیم، بعد به سمت میزی که .روش غذا و دسرهای مختلف گذاشته بودن رفتیم .بیا خیلی محترمانه بریزیم توی پیشدستی بریم یه گوشه بشینیم - :مهسا .من خیلی گشنمه، نمیتونم محترمانه غذا کوفت کنم - .صدای آهنگ رو کم کردن، یه گروه مشغول پانتومین شدن و یه پوکر بازی میکردن :مهسا !اینا نمیخوان نقابهاشون بردارن - .اینهارو بیخیال، بیا بریم دنبال دستشویی بابا، من دارم میترکم - :از پیش خدمتی که ...

  • نام کتاب: دو هوو
  • ژانر: عاشقانه-بزرگسال
  • نویسنده: فاطمه رحمت زاده
  • صفحات: 214
  • 709 روز پيش
  • admin
  • 352 بازدید
  • 10,000 تومان
  • 0 کامنت
دانلود قصه لیلا

ده سالم بود. داشتند آش پشت پایت را می‌پختند. با مامان آمده بودیم برای کمک. لباس سربازی به تن داشتی و کوله‌ای خاکی رنگ کنار پایت روی زمین بود. یک پایت را روی پله‌ی پایین ایوان گذاشتی. داشتی بند پوتینت را محکم می‌کردی. من را که دیدی لبخند زدی. صاف ایستادی و کلاهت را برداشتی. موهای سیاهت را تراشیده بودی. خندیدی. خندیدم. کچل شدی سیا. سرت را رو به عقب بردی. خنده‌ات وسعت و چال لپت عمق گرفت. لحظه‌ای در خنده‌ات گیر کردم. هنوز بچه بودم. آن روز نمی‌فهمیدم چه به سرم آمده است. فقط چال لپی که دوست داشتم ...

  • نام کتاب: قصه لیلا
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه اصغری
  • صفحات: 1077
  • 717 روز پيش
  • admin
  • 238 بازدید
  • 18,000 تومان
  • 0 کامنت
دانلود رمان چال گونه

خلاصه کتاب: یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار و بگیره .

  • نام کتاب: چال گونه
  • ژانر: عاشقانه-طنز
  • نویسنده: فاطمه زارعی
  • صفحات: 132
دانلود رمان پادشاه زمستان

درباره مردی به نام مسیح که از زن قبلیش خیانت دیده و خاطره خوبی از ازدواج نداره تا اینکه به اجبار پدرش دوباره ازدواج میکنه و …       گوشه ای از رمان پادشاه زمستان “مسیح” باورم نمیشه بعد ده سال میلاد رو دیدم توی فرانسه باهاش اشنا شدم دکترای جراحی زیبایی میخوند همسن خودم بود تعجبم بیشتر از این شد که مادربزرگش توی روستا زندگی میکنه. غروب بود و هوا تاریک شده بود که مایسا اومد با دوستاش رفته بود بیرون و گفته بودم قبل تاریکی اینجا باشه سمت پله ها میرفت که با عصبانیت گفتم:   گفته بودم قبل تاریکی خونه باشی نگفتم؟ برگشت ...

  • نام کتاب: پادشاه زمستان
  • ژانر: عاشقانه-ازدواج اجباری-بزرگسال
  • نویسنده: میسنا میم
  • صفحات: 2646
  • 718 روز پيش
  • admin
  • 251 بازدید
  • 10,000 تومان
  • 0 کامنت
دانلود رمان با من قدم بزن

خلاصه کتاب: داستان یه دختر شر به نام شادیه که بخاطر مسئله ای مجبور میشه یه چند ماهی خونه یکی از دوستای پدرش بمونه. توی این چند ماه اتفاقایی براش میوفته که…

  • نام کتاب: با من قدم بزن
  • ژانر: عاشقانه-طنز
  • نویسنده: نیلو
  • صفحات: 378
دانلود رمان کوچ غریبانه

خلاصه کتاب: مانی و مسعود پسرعمه اش عاشق هم بودند ولی این وسط مامان مهری (زن بابای مانی )با تهدید به این که جریان کیف پراز اعلامیه و اسلحه مسعود را به ساواک لو میدهد باعث می شود مانی به اجبار به عقد پسرخاله اش ناصر در بیاید ، زندگی پر از تحقیر و رنج در خانه ناصر با دیدن او به همراه دختری در بستر هوسبازی ادامه میابد ولی وقتی…پایان تلخ

  • نام کتاب: کوچ غریبانه
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: زهرا اسدی
  • صفحات: 182
دانلود رمان ارباب زاده

خلاصه کتاب: صبح یکی از روزهای اواخر تابستان بود. عمارت میان درختان سرسبز مثل یک بنای رویایی در بهشت میماند که در یکی از بزرگترین اتاقهای آن، مرد با ابهت و تنومندی با بیقراری قدم میزد. عاقبت طاقت نیاورد و با صدای بلندی گفت: مهتاج… مهتاج! زنی مسن با لباسهایی گرانقیمت جلو امد: بله ارباب؟ – همه چیز مرتبه؟ بچه ها هستن؟ بله آقا، همه پائین منتظر شما هستن. خواهش میکنم نگران نباشید…

  • نام کتاب: ارباب زاده
  • ژانر: عاشقانه-اربابی
  • نویسنده: الهام فعله گری
  • صفحات: 954
رمان بار دیگر تو

سرمه دختری مستقل، موفق و هنرمند در زمینه سوزن‌دوزی است و به تنهایی در تهران و دور از خانواده‌اش که ساکن اصفهان هستند روزگار می‌گذراند. پدر او را برای انجام کاری مهم به اصفهان فرا می‌خواند. کینه ای قدیمی بین او و پدرش موجب می‌شود در ابتدا خواسته پدر که مدیریت کارخانه فرش است را نپذیرد ولی با دلیل و برهان قانع می‌شود. سرمه به تهران بر می‌گردد و زمانی که برای مدیریت کارخانه می‌رود با همسر سابقش روبرو می‌شود. نیمی از سهام کارخانه متعلق به اوست…

  • نام کتاب: بار دیگر تو
  • ژانر: عاشقانه-بزرگسال
  • نویسنده: سپیده مختاریان
  • صفحات: 1140
  • 725 روز پيش
  • admin
  • 205 بازدید
  • 10,000 تومان
  • 0 کامنت
ورود کاربران

جستجوی انجمن‌ها
  • RedMoonرومان خیلی قشنگی بود از قلم زیبات هم که دیگه نگم قشنگ میشه با خودندنش همراه کارک...
  • adminسلام لطفا روبیکا پیام بدین Fatemehrf5...
  • سارینابرنامه جالبیه...
  • مژگانداستانش خیلی قشنگ بود اما چند نکته باور نکردنی توی داستان بود که قابل هضم نبود م...
  • والاسلام من یک رمان خریدم ولی فایل پی دی آف نوشته هاش مشکل داره یکی نوشته ها سفید کر...
  • مژگاندانلود که میزنی داستان دیگه ایی به نام التهاب میاد 🙄🤔😐...
  • مژگاناین داستان قشنگه اما خیلی طولانیه اگه اشتباه ناکنم حدودا ۹تا فصل داره...
  • نازیعالییییییییییی رماننننن فوقالعادی هستتتتت مرسییییی حدیث خانم خسته نباشی عزیزممم...
  • adminروبیکا پیام بدین Fatemehrf5...
  • adminسلام لطفا روبیکا پیام بدین Fatemehrf5...
آرشیو نویسندگان
درباره سایت
رمانیستا
به سایت رمانیستا خوش آمدید لطفا در صورت هرگونه مشکل در روبیکا پیام بدهید آیدی روبیکا @Fatemehrf5
آمار سایت
  • 128 نوشته
  • 128 محصول
  • 70 کامنت
  • 481 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانیستا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.