خلاصه کتاب:
هستي با نوژن دردانشگاه اشنا ميشود. نوژن عاشق اوميگرددهستي دختري سرسخت است كه به پسرها رونميدهد. ولي كم كم به نوژن كه تقلا ميكرد خودش رابه اونزديك كندعلاقمند مي شودطولي نمي كشد كه متوجه ميشود قرباني شرطبنديهاي نوژن ودوستانش شده است تا مدتي از او كه سعي داشت با او صحبت كندكنار ميكشدعاقبت هم نوژن موفق مي شود با او صحبت كند و هستي او را قبول مي كند. نوژن به خواستگاري ميآيددرباره گذشته اش مي گويدكه پدرومادرش ازهم جداشده اند و خودش به خاطر قداكاري از حق زني كه او را بزرگ كرده است، با دختر او كه بي بند بار بود ازدواج كرده و بعد هم طلاق گرفته است. هستي آنقدر عاشق اوست كه وي را با اين شرايط قبول مي كند. نوژن عاشقانه او را دوست دارداما وقتي خبردار مي شود اردشير پسرعموي هستي قبلاًخواستگاراوبوده است نسبت به اوحساسيت نشان ميدهدچندي بعد نيز با تولد خواهرزاده هستي،هستي تمايل خودش را براي بچه دار شدن به نوژن اعلام مي كند كه با برخورد تند نوژن روبرو مي شود.
خلاصه کتاب:
دلیا دختری که بعد از مست دستگیر شدن، مجبور به همخونه شدن با پسرعموی دخترباز و عیاشش که نامزد داره میشه و یک شب وقتی مست میکنن حامله میشه و…
خلاصه کتاب:
یاسمینا روایت زندگی دختری تنها است که برای کار پا در خانه ای می گذارد که سرنوشتش عوض می شود.....دختری تنها....پسری مغرور....دختری که طعم محبت را نچشیده....پسری خشک...ایا دختر قصه مون می تونه دل پسرمون رو به دست بیاره؟ در با صدای تیکی باز شد اروم درو باز کردم از چیزی که رو به روم دیدم دهنم بازموند یه خونه بزرگ که یک...
خلاصه کتاب:
داستان در مورد دختری به نام روژان که یه دختر شر و شیطون و در عین حال مهربونه… این دختر هیچوقت اجازه نمیده حقش پایمال بشه و اگه ببینه حق کسی رودارن به زور میگیرن از اون طرف هم دفاع میکنه… داستان از اونجا شروع میشه که پدر و مادر روژان فوت کردن و وکیل خونوادگی که دوست صمیمیه پدر روژان بود میاد در مورد رازی صحبت میکنه...
جلد دوم در کانال تلگرام
خلاصه کتاب:
داستان در مورد نوا بلاگر معروفی هست که زندگی عاشقانه ش با کسی که دوستش داشته به هم خورده و برای انتقام زن پدر اون آدم شده. در یک سفر کاری متوجه میشه که خانواده ی گمشده ای در یک روستا داره و در عین حال بطور اتفاقی با عشق سابقش رو به رو میشه که این سرآغاز اتفاقات و تنش های جدید در زندگیشه.
خلاصه کتاب:
داستان راجع به دختری به اسم گلساست که تنها با مادرش زندگی میکنه دختری زیبا و جذاب که اسیر بابک میشه ولی دختر قصه ما بخاطر مریضی مادرش مجبور به ترک کشورش میشه و در اونجا به عشق زندگیش میرسه...
گاهی ماها توی زندگیمون مرتکب اشتباهاتی میشیم که در نگاه اول ساده به نظر میرسن و گاهی حتی بهشون توجهی نمیکنیم ولی بعدها که با مشکلات بزرگتری برخورد میکنیم به خودمون که میایم میبینیم که این مشکل ناشی از همون اشتباه به ظاهرساده بوده. کلاله دختری از جنس نسل امروزه، کمی مغرور و در عین حال مهربون و شیطون که همیشه هم دنبال دردسر میگرده بدون اینکه به عواقبش فکر کنه. و سوشا پسری مثل بیشتر پسرای امروز مغرور و با اعتماد به نفس بالا و البته جذاب. سرنوشت اونا رو سر راه هم قرار میده و هر دوشون چیزی رو که سرنوشت براشون رقم میزنه به ناچار می پذیرن اما اشتباهات گذشته اونا باعث میشه این آرامشی که کنار هم به سختی به دست اوردن با یه اشتباه خیلی ساده که ما تو زندگیمون زیاد تکرارش میکنیم از دست بره …. با یه اشتباه ساده…!
خلاصه کتاب:
داستان درباره ی دختری به اسم شیداس که از بچگی به همسایه شان ، کیوان علاقه مند است اما کسی در این مورد چیزی نمیداند بجز اردلان (پسر عمه اش).وقتی اردلان به خواست شیدا با کیوان صحبت میکند و کیوان میگوید که از شیدا خوشش نمی آید، شیدا افسرده میشود و همه او را دیوونه میپندارن. تا اینکه به خواست اردلان به روانپزشکی که استاد اردلان است مراجعه میکند تا داستان زندگی اش را تعریف کند …
خلاصه کتاب:
النا وقتی می فهمه ایلیا سر عاشق کردن و دوست شدن با اون همراه همکلاسی های دانشگاهش شرط بسته همه چیزو در گذشته رها میکنه و سعی میکنه دیگه هرگز ایلیا را رو نبینه اما بی خبر از اینکه درست 5 سال بعد قراره ایلیا زیر سایه ی اجبار دوباره وارد زندگی اون بشه..اونم به عنوان نامزدش!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانیستا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.