در این لحظه داستان ما، روایت زندگی پسر عمو و دختر عمویی می باشد که مهراد پسر داستان ما فوق العاده غیرتی و جدی و پرناز لجباز و یک دنده، پرناز که از کوچکی اسم مهراد روی او می باشد …
نفس مدیری موفق، با جایگاه اجتماعی خوب که گذشتهای سرشار از شکست و تحقیر را پشت سر گذاشتهاست. یک دیدار غیرمنتظره با آبان باعث میشود تا گذشتهی پر از عفونتش سرباز کند و بوی گندش دنیایش را تبدیل به جهنم انتقام کند. اما انتقام از آبان که به اعتقادش پایبند و بیخبر از نقشههای نفس است به شدت عرصه را برای نفس تنگ میکند تا جایی که عشق پادرمیانی میکند و زمانی که همه چیز به ظاهر بر وفق مراد است مردی میآید که دنیای نفس و آبان را ویران میکند.
تابان امیری که استعداد عجیب و خارقالعادهای تو طراحی لباس داره، طی اتفاقی پاش به بهترین برند طراحی کشور باز میشه بی خبر از رئیس بداخلاق و جدی که تو شرکت براش کمین کرده و از هر راهی برای بیرون کردنش استفاده میکنه اما تابان که سعی داره راز مهم زندگیش رو از همه پنهان کنه تو همین درگیریها عاشق میشه و راز مهم زندگیش فاش میشه که اتفاقی میافته و مجبور به......
فرزاد پسر تند خو غیرتی که ناتوانی داره و بخاطر همین با هیچ دختری نمیمونه ولی یه روز عاشق یک دختر 17 ساله میشه و دخترو به اجبار به عقد خودش درمیاره دختری که...
قسمتی از متن رمان نفسم میبره
آوار اگه بری کمر به نابودیت میبندم و هم معنی اسمت میشم آوار میشم روی زندگی بدون خودم و آتیش میکشم اون زندگی رو پس حتی بهش فکر نکن باشه بدنم درد میکرد ولی الان رو بهترین موقعیت میدیدم برای حرف زدن اروم تر از خودش لب زدم بمونم تا چی رو ثابت کنم ؟ نامردگی تو و زندگی رو؟ نامردگی دنیارو ...
گیسو و دوستانش که دندونپزشک های تازه کاری هستن، توی کلینیک دانشگاه مشغول به کارند.. گیسو که به تازگی پدرش رو از دست داده، متوجه شده برادر بزرگش با یه وکالت، ارثیه پدریشون رو بالا کشیده و از ایران رفته.. گیسو مونده و برادر کوچیکتری که مشکل کلیوی داره و باید عمل بشه.. دکتر خرسند که دندونپزشک حاذق و خوش اخلاقیه و مسئول کلنیکه، به گیسو پیشنهاد میده صوری ازدواج کنن تا مشکل هر دو حل بشه ولی.........
اگر نویسنده رمان هستین و درخواست حذف رمان را دارید در تلگرام پیام بدهید
در اوج بهار عاشقی، زمانی که ساسان جهاندار تصور نمیکرد آتش عشقی که بین او و آهو میسوخت بتونه شعله های داغ تری داشته باشه، زمانی که با هر بار عشق بازی حس میکرد نه تنها جسمشون بلکه روحشون به هم پیوند خورده و جدا نشدنی هستند، آهو ناگهان بهش پشت کرد و با برادر بدنام و قدرتمندش، سیاوش پیوند ازدواج بست.
حالا دو سال گذشته و ساسان به عمارت مادرش که با سیاوش شریکه برمیگرده. در حالی که ساسان عزم راسخی برای متنفر موندن و بدبخت کردن آهو داره، کم کم متوجه میشه از اون آتشی که تصور میکرد برای ...
سرگذشت زندگی یک زن و مرد است که هردو در یک نقطه باهم یکی میشوند.
زنی شکست خورده به نام سپیده که نوزادش را از دست میدهد و بزرگترین وارث خاقان ها که برای رسیدن به ارث و میراث پدرش، زنی میخواهد که برایش بچه بیاورد. این دو اتفاقی باهم برخورد میکنند و دقیقا وقتی که سپیده میخواهد خودکشی کند سر و کلهی شادمهر پیدا میشود و…
اگر نویسنده رمان هستین و درخواست حذف رمان خود را دارید پیام بدهید
لاوین دختر 17ساله ای که با کاوه آهنگر ازدواج میکنه ولی هنوز 3ماه بیشتر از ازدواجشون نمیگذره که کاوه تو تصادف میمیره. پسر ارشدِ خانواده آهنگر، قیصر 32ساله از قضا بزرگترین کارگردان کشور از سر تعصب لاوین رو به عقد خودش در میآره تا شایعه هایی که اون مشکل داره رو بخوابونه ولی با حامله شدن لاوین...
اگه نویسنده رمان هستین و درخواست حذف رمان خود را دارید پیام بدهید
در مورد دختری به اسم شهرزاد که پدرش توسط همکارش به قتل میرسه ، و شهرزاد بعد از مدت ها راضی به رضایت میشه به شرطی که پسر قاتل باباش باهاش ازدواج کنه تا بتونه ارث پدرش و که شرطش ازدواجه بگیره..و چه بلاهایی که سر جانیار نمیاره با همخونه شدنش برای انتقام!
لیلی دختری با تمام دخترانگی هاو دنیایی از جنس عشق و بی تجربگی،قدم به دنیای جدیدی از عاشقی و دیوانگی میگذاره و دوست دار مردی یک ده و نیم بزرگتر از خودش میشه
مردی با گذشته ای پرتجربه و خاکستری،که حاصلش دختری بنام پروانه است،که تنها چند سال با دلبر کوچولوی داستان اختلاف سنی داره...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانیستا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.