خلاصه کتاب:
من بیست و یک سال داشتم که فالگیر آینده مرا خواند:به عنوان تنبیه برای جنایات شما فقط یک زن را دوست خواهید داشت … اما او هرگز شما را دوست نخواهد داشت.من حتی یک کلمه از آنها را باورنمیکردم.تا اینکه تقریباً ۱۰ سال بعد "سوفیارومانو" رو دیدم
برای این زن سخت بودم. برای این زن میمردم.اما اون ترکم کرد.اکنون سالها گذشتهاست و سوفیا به شوهر نیاز دارد.پدرش فوت کرده است مادرش میخواد اوازدواج کند با مردی که از خانواده شان و از شرکت آنهامحافظت کند.به دنبال کسی میگرده که قدرتمند باشه.کسی که ثروتمنده.کسی که خوشتیپه.حالا این تنها شانس منه با زنی باشم که عاشقشم.... و من مطمئن میشم که اون هم همین احساس رو داره.من یه عمر وقت دارم که باعث بشم که این اتفاق بیوفته.
خلاصه کتاب:
داستان دختری زیبارو، ورزشکار که دنبال کار میگرده. دختر داستان ما قراره معشوقه یه پسر ناشناس بشه
اگه نویسنده رمان هستین و درخواست حذف رمان خود را دارید پیام بدهید
خلاصه کتاب:
داستان راجع به دختری به اسم گلساست که تنها با مادرش زندگی میکنه دختری زیبا و جذاب که اسیر بابک میشه ولی دختر قصه ما بخاطر مریضی مادرش مجبور به ترک کشورش میشه و در اونجا به عشق زندگیش میرسه...
خلاصه کتاب:
تارا یه نوجون ۲۰ ساله ست. سال آخر فوق دیپلم گرافیک . یه دختر لکنتی و خجالتی ست. سه ساله پدرش رو از دست داده و عمو بزرگش اونارو حمایت کرده. پسرعموی تارا کیارش مردی ۴۰ساله با بچه ای سه ساله به ایران میاد و عموی تارا خواستار ازدواج این دوتاست کیارش به علت ناتوانی جن***سی از زنش جدا شده و با دیدن تارا....
(بر اساس واقعیت)
اگه نویسنده کتاب هستین و درخواست حذف رمان را دارین پیام بدین
خلاصه کتاب:
مارال دختر فقیریه که سختیای زیادی کشیده.از سر تنهایی به مجازی پناه می بره و با پسری به اسم امیر آشنا میشه.غافل از اینکه نمی دونسته امیر یه اربابه.همه چیز از اون زمانی عوض میشه که امیر عاشق مارال میشه و پول طلب کارای پدر معتاد و قمار باز مارال رو پرداخت میکنه.اما عوضش از پدر مارال می خواد دخترشو به عقدش دربیاره با اینکه عشق امیر یه طرفس…
پایان خوش
خلاصه کتاب:
رقاص کاباره داستان زندگی واقعی دختر ساده روستایی و فقیر هست که فوق العاده زیباست و بخاطر زندگی شهری ،شهرت و پول با مردی که از شهر اومده از روستا خارج میشه و میاد طهران اما وقتی به طهران میرسه می فهمه قراره تو یکی از کاباره های بزرگ طهران کار کنه و سرهنگ پیری دل به دلش میده اما ...
خلاصه کتاب:
خلاصه رمان: حاج سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خونوادگیش دختر یتیمی رو با پول میخره و به صیغه پسرش درمیاره… با هم اتاقی شدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه ، حاجسلیم با فهمیدن راز قدیمی که به پریماه وخونواده ش ختم میشه دستور میده که رابطشون بایدواقعی بشه و بااینکار دین خودشو ادا کنه اما با حامله شدن پریماه و اومدن…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانیستا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.